شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی

ایدئولوژی

چهارشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۳ ق.ظ

به نظر بنده دوران ایدئولوژی سر آمده! منظور بنده از ایدئولوژی مجموعه‌ای است از باورها و ایده‌ها که به عنوان مرجعِ توجیه اعمال، رفتار و انتظارات افراد عمل می‌کند. حالا این ایدئولوژی می خواهد در غالب –یسم ها (که البته در جامعه ما کمتر دیده می شود.) باشد و یا مذهب (که از قضا بسیار به آن مبتلاییم). برای درک این مساله هم در درجه اول باید آنقدر جرات داشته باشیم که بتوانیم برهنگی این حقیقت را نظاره کنیم!

دکتر فرهنگ هلاکویی عزیز مثال جالبی در این زمینه دارد که به زیبایی هر چه تمام تر مساله را بیان می کند: فرض کنید شما یک مرغی دارید که می خواهید آن را نوش جان کنید. برای این کار شما دو راه پیش رو دارید. اول آن که مرغ را همین طوری با تمام پر و بال و آت و آشغال هایش بریزید داخل قابلمه و دوم این که بنشینید سر فرصت اول پرهایش را جدا کنید بعد اعضایش را... حسابی بشوریدش. اضافاتش را خارج کنید و آنچه باقی می ماند را پخته، میل بفرمایید. یعنی کاری که هر انسان متمدن امروزی انجام می دهد!

ببینید عزیزان من... اعتقاد به تمامیت یک ایدئولوژی حالا چه مارکسیسم یا لیبرالیسم یا هر چه چیز دیگر یعنی همان مرغ را با آت و آشغال هایش میل کردن و به دنبال آن ارائه توجیه و استدلال برای پذیرفتن چیزی که قلب و روح و روان شما ذاتا آن را پس می زند! و این یعنی خود را به دردسر انداختن و دائما با خود در تضاد بودن.

حالا در مورد مذهب هم همین است. به طرف می گویی "خب خانم عزیز... شمایی که انقدر مسلمانی از نظرتان اکی است اگر همسر محترم زوجه دیگری که حق مسلمش است اختیار کند؟" و اینجاست که استدلال ها شروع می شود که در دوران پیامبر چون ملت شهید می شده اند تعداد زنان فلان شده و همه آن هایی که خودتان بهتر از من می دانید. بعد باز برای آدم سمجی مثل بنده این سوال پیش می آید که اگر این طور است چرا در سوره نسا گفته شده "شما مردان مسلمان می توانید..." این مردان مسلمان یعنی هر مرد مسلمانی و به زمان یا مکان خاصی اشاره ندارد. مگر مرد شما مسلمان نیست؟!

من خودم می دانم که این حرف ها یعنی سرک کشیدن در کار تقدسات و مثل هر امر مقدس و غیرقابل شک و شبهه از دیدگاه بسیاری مردم، رگ غیرت ها را متورم می کند و طرف قبل از این که عقل و منطقش کار کند احساساتش برانگیخته می شود که "ای مردم بیایید یکی دارد عرش خدا را می لرزاند!" ضمنا این که بنده خودم زمانی "سجاده نشین باوقاری بودم" و این چیزهایی که خیلی ها می خواهند برای ارشادمان انجام دهند که از شانس فلان فلان شده ما وظیفه ای هم هست بر گردن ایشان، را خودمان از بریم!

من در تقابل با مذهب بلند نشده ام. کما این که بسیار معتقدم طبق گفته بزرگی که نامش خاطرم نیست، خداوند دو زبان برای گفتگو با ملت دارد. یکی زبان مذهب (که بحث خدای متشخص را عنوان می کند) و دیگری زبان ریاضیات (یا خدای غیر متشخص که قبلا در اینجا راجع به آن نوشته ام) که همان قوانین حاکم بر طبیعت اند... حالا این که چه کسی کدام زبان را انتخاب می کند، دیگر امری شخصی است و در هر حال قابل احترام. ولی در زبان مذهب حواسمان باشد زبان، زبان استعاره هاست. شما از یک داستان مذهبی باید پیام نهفته در آن را درک کنید نه این که آدم گیر بدهید که مثلا حضرت نوح چطور همه حیوانات را یکجا جمع کرده؟ مثلا به پنگوئن ها گفته بیایید سر کانال سوئز آنجا سوارتان می کنم؟! کسی که در چنین داستان غنی که اتفاقا بسیار جذاب و زیبا مسائل زیبای اخلاقی آموزش می دهد به دنبال قوانین طبیعی حاکم بر زندگی باشد راه را بیراهه رفته و از نظر بنده کسی که فکر می کند این داستان ها واو به واو عین واقعیت است و در بیان آن ها از هیچ آرایه هنری و ادبی استفاده نشده است هم همین طور! از طرف دیگر مذهب را درست و به جایش استفاده کنید. بروید آرامشتان را پیدا کنید و اخلاق بیاموزید و در جایی که کاربردی ندارد از آن استفاده نابجا یا به عبارت دیگر سواستفاده نکنید!

برگردیم به همان بحث قبلی... بله همان طور که گفتم دوران ایدئولوژی سر آمده و در عصر روشنگری انسان باید ایده آل گرا باشد. شما مجبور نیستید تمام چیزی را بپذیرید و مجبور نیستید حتما روی آن چیزی که هستید اسم بگذارید و خودتان را به یک مکتبی بچسبانید. هر فکر و اندیشه و نظر خوبی دیدید بپذیرید و آنچه غیرعقلانی و غیر منطقی است را بریزید دور. به عبارت دیگر همان طور که هلاجان گفت مرغتان را اول پاک کنید بعد بخوریدش! در این مسیر توجیه نکنید! پرت و پلا نگویید! توهم نزنید! مواد مصرف نکنید!... چیزی که عقلانی نیست، عقلانی نیست! این دوران و آن دوران هم ندارد! شما بخواهید یا نخواهید در این دوره زندگی می کنید. راه گریزی هم نیست. شما محکوم به این زمان و مکانید. مهم هم نیست که آ/خ.وند مسجد سر کوچه چه می گوید! مهم این است که شما چه فکر می کنید.

التماس تفکر!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۲۰
raha .

نظرات  (۵)

۲۰ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۴ ساخت وبلاگ
سلام

وبلاگتون خیلی عالی و زیبا هست.

پیشنهاد می کنم از سایت های زیر هم دیدن کنید.

ساخت وبلاگ حرفه ای
http://parsablog.com

تبادل لینک رایگان
http://bloglinks.ir

با تشکر
بالاخره یکی پیدا کردم که حرف دل من را میزند.مدتها بود که دوستان،بنده را دچار خود در گیری کرده بودند که اگر باور مذهبی داری باید با همه جزییات بپذیری و من هم حرفم این بود که من اگر خدا باور باشم و معتقد به اینکه دروغ و دزدی و آسیب زدن به خود و دیگران و تهمت زدن و خیانت کردن و..کار خوبی نیست،الان یعنی بی دینم ؟یا چه؟البته بی دین برای بعضی ادم ها مترادف است با فاسد..

پاسخ:
نه عزیزم... اتفاقا بنده با کاری که شما می کنید بسیار موافقم.
متاسفانه توانایی هضم تفاوت ها در این جامعه بسیار ضعیفه. متفاوت باشی باید پی این که بهت انگ بزنند رو به تنت بمالی. :/
نمی تونم فکر کنم دوره چیزی به پایان رسیده یا شروع شده. ولی می تونم تصور کنم که در هر مرحله ای در ذهن ما نظام فکری خاصی شروع به شکل گیری و بعد هم ممکن است  همین نظام فکری توسط خودمان به نقد کشیده شده و به پایان برسد. حتی وقتی می گوییم ایده آل گرا باید بود بنابراین باز داریم به نوعی نگرش ایدئولوژیک نزدیک می شویم. ولی صددرصد موافقم که گرایش های مذهبی و جهان بینی هر فردی کاملا امری شخصی و خصوصی است و اصلا هم نیاز نیست کسی احساس رسالت کند و بار هدایت دیگری را بر دوش بکشد. 
پاسخ:
حقیقتش ایده آل گرایی رو نه به عنوان یک مکتب و مجموعه اندیشه ها و افکار، بلکه به معنای روشی برای حلاجی و پذیرفتن یا نپذیرفتن خواستم عنوان کنم. از این جهت با ایدئولوژی های روتین متفاوت هست.
دقیقا!!! گرایش مذهبی و عقیدتی مثل مسواک شخصیه! به زور نباید تو ذهن و دهان این و اون کرد!!! ;)

سلام

اگر ایدئولوژی را مجموعه باید و نباید تعریف شود، در نهایت شما هم یک ایدئولوژی جدید تدوین و پیشنهاد می کنید.

یه جور دیگر هم میتوان گفت، یه رفتار بی منطق از نظر ما درون خودش یک منطق دارد

یا یک ادم بی شخصیت هم واجد یه شخصیت متمایز هست

لذا همانگونه که شما فرمودید با واقع گرا (نه ایده ال گرا ) بودن، منعطف بودن و بقولی «گشوده به تجربه بودن» باعث خواهد شد بجای جزم اندیشی، گیر و گور اندیشه را پیدا و در پی رفع آن باشیم

در تحلیل رفتار دیگران که سریع توجیه میکنند، میتوان حدس زد که وقتی موضوعی تعادل و ثبات اندیشه ما را بخطر می اندازد ما دچار اضطراب و تشویش میشویم، با توجه به اینکه ما فرصت و سرعت کافی برای حل و فصل همه مسائل نداریم، به دم دستی ترین توجیه ها اتکا میکنیم بلکه بتوانیم بر اضطراب خود غلبه کنیم

حدس میزنم، حتی با این شیوه هم همه مسائل حل و فصل نمیشود و فقط ما موفق به عبور از مرحله ای به مرحله دیگر میشویم. با توجه به پراکندگی (واریانس) درک ادمها و قدرتشان در تجزیه و تحلیل ، احتمالا در این باب به یه باور واحد نخواهیم رسید

با احترام

پاسخ:
سلام کنجکاو جان
همون طور که به فرزانه جون هم گفتم، منظور من از ایدئولوژی مجموعه افکار، باورها و ایده هاست. بالاخره باید یه اسمی روش می ذاشتم و نوشتم ایده آل گرایی به معنای پذیرش بهترین و انسانی ترین شکل و نوع رفتار. ولی منظورم روش پذیرش افکار، باورها و ایده هاست. نه این که باور خاصی رو تبلیغ کنم. پس از این جهت تفاوت فاحشی با مکتب گرایی داره...
در مورد تحلیل سریع و واکنشی کاملا باهات موافقم. ولی فکر می کنم یکی از علت هاش اینه که ما کمتر انسان های متفاوت از خودمون دیدیم! حتی اونایی که متفاوتند هم بنا به ضروریات زندگی در چنین جامعه ای اغلب در مواجهه با دیگران خودسانسوری می کنند و به قول شما "واریانس" عقیدتی و شخصیتی و تحمل افراد متفاوت در کشور ما، در مقایسه با کشورهای دیگه بسیار کاهش پیدا می کنه.

ممنون از این که وقت می ذاری و دیدگاه هات رو برام می نویسی. :)

سلام و صبح بخیر

من خودم نتونستم این مسئله رو حل و فصل کنم، یعنی نتونستم به باور عمیق و مطمئن برسم که حق با منه! لذا فاقد اطمینان کافی برای بحث هستم.

من اینطوری فکر میکنم، یعنی درک میکنم که تقریبا اکثریت قابل توجهی از ادمها فارغ از ایدئولوژی شون حق رو به خودشون میدهند. اسرائیلی ها به خودشون حق میدن که برگردن سرزمین موعودی که خودشون تعریف کردن و فلسطینی ها به خودشون حق میدهند در سرزمینی که بدنیا اومدن باشن و احساس مالکیت کنند، فرانسوی ها به خودشون حق میدهند که سکولار باشند، برادران عزیز و ناب داعش هم به خودشون حق میدهند که تفسیر خودشون رو از قران و سنت داشته باشن و ادم بسوزونند و کلی فیلم علمی تخیلی رو بصورت رئال نمایش بدهند، طالبان به خودش حق میده که فک میکنه دخترا نباس برن مدرسه، در میانمار با وجودیکه باور بنیادین بودایی اینه که ازارا به حیوانات نرسانند، اما به خودشون حق میدهند که هربلایی سر مسلمانان روهینتایی بیاورند، ژاپنی ها به خودشان حق میدادند که (بواسطه جزیره بودن) از هم وطن خودشان برده بگیرن، سرمایه دار به خودش حق میدهد که با سرمایه ش هر طور شده بیشترین سود را کسب کند، کمونیست هم به باور خودش نظام اشتراکی بهترین شیوه اداره کشور و دنیاست!

یعنی میشود فردی را پیدا کرد که به مذهبی - شیوه ای- مسلکی تعلق خاطر داشته باشد ولی اعتراف کند که بهترین نیست؟!

تصور میکنم تقریبا همه فکر میکنند که روششان بهترین ست، بشرطی که به قواعد شیوه انها همه تمکین کنند، مثلا ولایت فقیه ست که کشور را از اسیب مصون خواهد داشت.

نکته اینست که این گزاره ها و باورها در عمل محک میخورند و معمولا برای کاستی هایشان همیشه توجیه دارند

همه هم بهترین ادم، انسان و رفتار را با توجه به بنیانهای فلسفی - اخلاقی خود تعریف می کنند، برای یه داعشی بهترین انسان کسی ست که ریش بلند و ادم کش بی رحم تری باشد! اگر بخواهیم نظر اکثریت را در نظر بگیریم ، در این صورت بهترین نیست، بلکه بیشترین فراوانی و مد را تعریف کردیم.

شما در لبه دانشی قرار گرفتید که اگر وقت و حوصله داشته باشید شاید بتوانید مفاهیم جدید خلق کنید و تئوری خود را بنیان نهید. این فی نفسه نه بد ست و نه خوب. حتی تبلیغ یک ایدئولوژی هم خوب یا بد نیست و من این را قضاوت نکردم، خواستم بگویم درون حرفهای اغلب ما ها یک ایدئولوژی نهفته ست

من در یک برنامه تلویزیونی دیدم که به ماشینهایی اشاره میکرد که بصورت تصادفی حرکت میکردند (مثل پاندول) وقتی روی یک صفحه نسبتا متحرک (لغزان) قرار می گرفتند با وجودی که در ابتدا حرکتها تصادفی و غیر هماهنگ بود در ادامه به مرور هماهنگ میشدند

نتیجه گرفته بود که ادمها هم به مرور هماهنگ میشوند با برایند های کلی جامعه.

هنوز قسمت نشده و امامزاده های خارج نشین من را نطلبیدند و همه دانش و اطلاعات من نسبت به بیگانه ها در حد همان فیلم و چن تا کتاب محدوده.

نسبی گرایی هم احتمالا یک ایدئولوژی ست، بنظرم من به نسبی گرایی الوده شدم

روز و روزگار خوش

پاسخ:

کاملا با نظرت موافقم بابک جان

در این که هر کسی فکر می کنه نظرش بهترینه شکی نیست. چه بسا که اگر فکر می کرد شیوه دیگری بهترینه اون رو انتخاب می کرد. به هر حال ما همگی داریم به بهرین شکلی که بلدیم زندگی می کنیم...

ولی جدا از این تفکر غالب که بیشتر ما رسالت پیامبری بر دوش خود احساس می کنیم و می خوایم همه رو به راه راست خودمون منحرف کنیم(!)، من به شخصه دوست دارم بیشتر روی توانایی تحمل تفاوت ها انرژی بذارم.

متاسفانه همون طور که قبلا هم گفتم ما نه تنها از زندگی در جامعه مولتی کالچر محروم هستیم، که همون تفاوت های جزئی فرهنگی و اجتماعی موجود رو هم به خاطر ترس و احساس عدم امنیت پنهان می کنیم. مخصوصا که از قدیم دائم تو گوشمون خوندن "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!" در نتیجه احتمال مواجه شدن ما با آدم ها و دیدگاه های متفاوت و به دنبال اون آشنا شدن با این حقیقت ساده که "یه جور دیگه هم می شه زندگی کرد" به دلیل پایین بودن همین واریته کمه.

مثال اون ماشین خیلی خوب بود. شاید اگر فضای مناسبی فراهم بشه و همزمان با این که به افراد اجازه بروز هویت واقعیشون داده می شه توانایی تحمل افراد متفاوت هم ایجاد بشه (که در غیر این صورت احتمالا نتیجه ای جز هرج و مرج نخواهد داشت) افراد به طور طبیعی و به مرور با جامعه هماهنگ بشن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی