شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی

گ. ز ی. ن ش

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ق.ظ

خیلی ناگهانی کاری از ناکجاآباد پیدا شد با شرایطی به نسبت بهتر از آنچه قبلا داشته ام. تنها مشکلش این است که کار دولتی است! و من از کار دولتی به هزار و یک دلیل فراری ام. ولی گفتیم سنگ مفت گنجشک هم مفت... می رویم اگر خوب بود می مانیم اگر نه هم که چه بهتر...

همان روز اول که می رویم مدارک مورد نیاز را به ساختمان مرکزی تحویل دهیم ما را می فرستند حراست و از آنجا به هسته گزینش! در هر کدام از این ها یک فرم 10 صفحه ای پر می کنیم که روی آن نوشته شده "محرمانه، از ذکر محتوای این فرم به دیگران خودداری کنید." و بنابراین ما هم خودداری می کنیم. ولی بعدها متوجه شدیم به تک تک عزیزانی که اسمشان در پاسخ به سوالات ذکر شده آورده شده زنگ زده اند، از رفیق فابریک ما در دانشگاه و یکی از استادان که من در داروخانه اش شاغل بودم بگیر تا صاحبخانه خانه دانشجوییم! و بالاخره 4 شنبه هفته پیش تماس گرفتند و گفتند فردا برای مصاحبه تشریف بیاورید! ://

رییس درمانگاهی که من قرار بود در آن کار کنم خودش آدم اهل دلی است. ما هم رفتیم و صادقانه گفتیم که در بسیاری مسائل دینی-عقیدتی از بیخ عربیم و یا جواب هایمان از آن هایی نیست که این ها می پسندند و احتمال عدم تاییدمان زیاد است. ایشان هم الحق و الانصاف دستشان درد نکند که یک کاغذ و قلم دادند دست ما و گفتند سوالات بسیار تکراری است و همین هایی که می گویم را حفظ کن برو بگو و والسلام! و ما شروع کردیم نت برداشتن. از اصول و فروع دین گرفته تا مبطلات روزه و ارکان نماز و از آن طرف ولا/ی/ت فق.یه و نظرمان راجع به برجام و آیت الله هاشمی (آن طور که به مذاق مصاحبه گر خوش بیاید) و حجاب و ...

روز مصاحیه هم بلندترین مانتویی که داشتیم پوشیدیم، موهایمان را کاملا پوشاندیم و بدون هر گونه آرایش و درحالیکه حواسمان بود کفش رو بسته بپوشیم رفتیم هسته گزی/نش...

چشمتان روز بد نبیند! یارو یک ساعت و نیم ما را سین جیم کرد! از سوالات خصوصی و شخصی شروع شد تا رسید به آنجا که سوره حمد را بخوان. بعد چندتا سوال راجع به شکیات نماز که ما دوتایش را از صدقه سر آموزش هایی که دیده بودیم جواب دادیم و در بقیه ماندیم! دست آخر هم گفتیم که "خانم من موقع نماز حواسم خیلی جمعه و کثیرالاشک نیستم!" تا دست از سر کچلمان برداشت. بعد گفت تیمم کنیم. بعد آداب غسل را پرسید. بعد نظرمان را راجع به حجاب و آرایش و عمل جراحی زیبایی(!) پرسیدند!! و این که آیا تا به حال اعتکاف و راهپیمایی رفته ایم و آخرین باری که رای دادیم کی بوده؟ مرجع تقلیدمان کیست؟ بعد پرسیدند چرا ازدواج نکرده ایم؟!! و آیا آشپزی بلدیم یا نه!!! و با این ساعات کاری زیادی که داریم بعدها چطور می خواهیم شوهرداری کنیم؟! و اراجیفی از این قبیل...

حقیقتش را بخواهید تا همین جا هم احساس می کردم بخشی از روحم را فروخته ام! و به این فکر می کردم که آیا واقعا جواب هایم خریداری داشته یا نه. یاد شب قبلش میفتم که یکی از دوستانی که قبلا گزینش شده زنگ زد و گفت اسم امام جمعه شهر و مسیر راهپیمایی را بلد باش! و وقتی مامان و بابا قاه قاه داشتند به ما می خندیدند ما در پاسخ با زهر خندی برایشان خواندیم که "واسه نونه... واسه نونه... " و همان موقع هم چقدر از خودمان بدمان آمده بود...

خلاصه همه این ها نسبتا به خیر گذشت و راستش را بخواهید ما تا همین جا هم کمی عصبی شده بودیم. مخصوصا بعد از آن سوالات آشپزی-شوهرداری که البته کمی هم با ایشان اصطکاک لفظی پیدا کردیم که ایشان یکهو بدون مقدمه پرسیدند "الان امام زمان کجاست؟" ما هم که وقتی عصبانی می شویم قاطی کردنمان ملس است با حالت عصبی و خنده پاسخ دادیم "والله من در جریان نیستم!" که ایشان فکر کنم خودش متوجه شد چه سوال احمقانه ای پرسیده و اضافه کرد که "منظورم اینه که ما الان در چه عصری هستیم؟" که ما تازه متوجه شدیم منظورشان عصر غیبت و ولای.ت فق.ی/ه و این هاست. توضیحاتی که از قبل آماده کرده بودیم را بعلاوه آیه ی "عطیع الله" را هم برایشان خواندیم مگر دست از سرمان بردارد. ولی ایشان ول کن نبود:

-          یعنی ولای.ت ف/قی/ه رو خدا تعیین می کنه؟

-      [ما در حالیکه توی خودمان گره خورده ایم:[ نه... مجلس خبرگان تعیین می کنه! ... منظورم اینه که مجلس خبرگان بر اساس معیارهای الهی ایشون رو انتخاب می کنه...

-          الان رئیس مجلس خبرگان کیه؟

-          آقای جنتی؟!!!

-          آیت الله جنتی!

-          بله منظورم همون بود :/

-          نام پدر امام زمان چیه؟

-          امام حسن عسگری؟؟

-          داری می گی یا می پرسی؟

-          می گم؟

-          ]در حالیکه می خندد[ عزیزم گرفتی منو؟

-          ببخشید من خیلی هول شدم!!!

خلاصه این که خودم اصلا نظر مساعدی به مصاحبه ندارم! خدا خودش بخیر بگذراند. اگر هم برایتان شک و شبهه ای ایجاد شده من باب شفاف سازی عرض می کنم که ما را نه برای پاسخ به سوالات شرعی عزیزان قرار بود استخدام کنند و نه سرآشپز آشپزخانه! دنبال دختر خوب برای آقازاده شان هم نمی گشتند! اگر انشاالله قسمت باشد ما قرار است داروخانه درمانگاه را آن هم فقط برای شیفت عصر اداره کنیم...

اگر هنوز هم برایتان جای سوال است که معیار گزینش برای انتخاب نیرو چیست و چطور می شود که آدم های کار نابلد روی کار می آیند، لطفا یک بار دیگر متن را بخوانید!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۳
raha .

نظرات  (۷)

از بنده رنگ کتاب استفتاعات آقای خا.من.ـه ای رو پرسیدن حتا : /
من باب اطلاعات عمومی میگم که .. بنفشه : / : /
پاسخ:
چی می گی؟؟؟؟؟!!!! o_0
تاسف باره 
 دلم می خواد بدونم چند تا سوال پرسیدند که بتونه وضعیت روحی و اخلاق متقاضی رو بسنجه. قطعا اگه یه داروخانه چی ندونه امام زمان الان کجاست مشکلی تولید نمی کنه اما اگر اخلاق روحی یا روانی داشته باشه می تونه مشکلات جدی تولید کنه. همین شده که متاسفانه در اکثر مشاغل تخصص و مسولیت پذیری پایینه 
پاسخ:
دقیقا.من اولش فکر می کردم سوالات علمی می پرسند. ولی فعلا که همین آشه و همین کاسه...
فرزانه جان، داروخانه چی؟؟
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۱ منتظر اتفاقات خوب
:/
من اگه بودم یحتمل می پرسیدم این سوالا چه ربطی به کارم داره؟!درسته استخدامم نمیکردن ولی حداقل شاید یه جوابی می شنیدم.
بعضی از همین کارها هست که مردم رو از دین فراری میکنه!!
پاسخ:
خب اینا این طور فکر می کنند که کسی که پایه های اعتقادیش محکمه و مثلا نماز و روزش سرجاشه حتما آدم قابل اعتمادیه. ضمن این که تحقیقات محلیشونم هست. از خیلیا زنگ می زنند و راجع به فرد می پرسند.

نمی دونم چی بگم...
هیچوقت سراغ کار دولتی نرفتم و نخواهم رفت.
پاسخ:
کار خوبی می کنی عزیزم
منم نمی دونم تو این کار دووم میارم یا نه
" چی " یک پسوند شغلیه و به طور عام هم قابل استفاده است من هم به طور عام استفاده کردم و منظورم خانم دکتر داروخانه به طور خاص نبود. البته شاید هم به خاطر عدم حساسیت خود منه به واژه هایی مثل آقا ، خانم ، دکتر ، مهندس و........ . به هر حال اگه سوبرداشت شده ببخشید
پاسخ:
نه عزیزم عذرخواهی لازم نیست.
لغتش رو نشنیده بودم. متوجهم چی می گی.

وقتی ما ابزار کارامدی برای سنجش و گزینش نداشته باشیم به اطلاعات غیر مرتبط تکیه میکنیم

این تنها گزینش اداره نیست که راه اشتباه میره، ما هم در خریدهامون، انتخاب دوستهامون، همسر و .... همین مسیر رو می ریم.

مثلا برند معروف حس اعتماد رو در ما ایجاد میکنه

خوش صحبتی رو با امین و طرف اعتماد بودن اشتباه می گیریم

خوش پوشی، اداب معاشرت را با اهل زندگی و مدارا کردن و منعطف بودن و قابل اتکا بودن اشتباه میکنیم

پاسخ:
درست می گی بابک جان. در این که ما اهم در زندگی همیشه چنین اشتباه هایی مرتکب می شیم شکی نیست.
ولی به نظرم گزینش اگر دیدگاهش رو عوض کنه اتفاقا ابزار سنجشش هم پیدا می شه. مثلا می تونه چندتا سوال علمی از فرد بپرسه. یا مثلا یه شرایطی رو به تصویر بکشه بگه در این شرایط چی کار می کنی. یا وقتی می ره محل کار قبلی واسه تحقیق، بعد از این که سوالاتش راجع به حجاب و عفاف و آرایش و آستین کوتاه و شلوار لی(!) تموم شد، راجع به رفتار فرد با بیمار یا پیگیر بودن/نبودن مشکلاتشون هم تحقیق کنه.
اینا اومدن محله ما تحقیقات، بدون این که خودشونو معرفی کنند عکس منو به همسایه ها نشون دادند پرسیدند که یه وقت من تنگ و تاریک و کوتاه نپوشیده باشم! همسایمون فکر کرده من مشکل منکراتی داشتم!!

میدونی ما یه کاری میکنیم، بعد میشه رسممون، میشه سنت مون، دیگه تغییر دادنش مثل تغییر وحی می مونه.

اون ادمی رو هم گذاشتن واسه این کار، هدف رو بهش نگفتن، اون از رو دست نفر قبلی نیگا کرده و یه چیزایی رو کم یه چیزایی رو هم زیاد کرده

بعدا هم که کسی اختلاس کرد، کسی به پرونده گزینشی اون نیگا نکرده که خب این ادم رو چطور نشناختند، چطور نتونستند شناسایی کنن، چطور می تونن پیشگیری کنن،  چرا؟ چون این یه جور بازی شده، بازی که یه عده اعمال قدرت کنند و اعمال نفوذ

پاسخ:

دقیقا... مثل خیلی جاهای دیگه هدف از انجام کار فراموش شده. متاسفانه قانون خاصی هم نداره و همچنان سلیقه ای رفتار می شه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی