شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی
محبوب ترین مطالب

renal cholic

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ق.ظ

گفته می شود درد ناشی از سنگ کلیه از نظر شدت و کیفیت چیزی است مشابه درد زایمان! ازین منظر می توان گفت دقیقا از دوشنبه شب ساعت سه و سی دقیقه بهشت رسما زیر پای بنده است!!!

اولش فکر کردیم یک گرفتگی خفیف است و صبر و تحمل پیشه کنیم تمام می شود می رود پی کارش. نصف شبی هم حال و حوصله نداشتیم از جایمان بلند شویم دنبال مسکن بگردیم. هی مثل مرغ سوخاری دور خودمان چرخیدیم و از این دنده به آن دنده شدیم که دیدیم نه! این تو بمیری از آن تو بمیری هاست. شدت درد به حدی بالا گرفت که گلاب به رویتان شام نخورده را تماما بالا آوردیم :/ افتاده بودیم روی سرامیک های کف دستشویی و حتی نمی توانستیم از جایمان بلند شویم. از آن طرف مادر جانمان توی بیمارستان بالای سر مادربزرگ بود و پدر جانمان هم چنان گرفتگی کمری داشت که کج کج راه می رفت و قبل خواب خودمان بهشان مسکن داده بودیم. هی پیش خودمان دودوتا چهارتا کردیم که آیا خدا را خوش می آید نصف شبی پدرجان را زابراه کنیم یا نه که دیدیم درد لعنتی هی دارد بیشتر می شود. خلاصه ما که نمی توانستیم از جایمان بلند شویم از همان جا پدرجان را صدا کردیم و الهی بمیرم که ایشان با همان وضع کمرش ایستاده بود بالای سرمان، دستمان را گرفته بود و تلاش می کرد بلندمان کند.

حالا این ها هیچ کدام مساله ای نیست. به هر حال مریضی است و خبر نمی کند و برای همه هست... مساله تازه از آنجا شروع می شود که ما به هر ضرب و زوری بود رسیدیم بیمارستان و جلوی در اورژانس پیاده شدیم و چنان دردی می کشیدیم که در حالیکه یک پتو به خودمانم پیچیده بودیم و لرز هم کرده بودیم، دوباره پهن شدیم روی زمین و گلاب به رویتان... بیمارستان هم فکر کنم نصف شبی تعطیل رسمی بود!!! دریغ از یک نفر! پشه پر نمی زد! بابا خودش رفت یک ویلچر برای ما پیدا کرد و ما هم خودمان همت کردیم به هر شکلی بود روی آن نشستیم و توی همان حال هم هی به خودمان تف و لعنت فرستادیم که پدرجانمان با آن وضعش دارد ما را هل می دهد.

بالاخره رسیدیم داخل اورژانس گفتند نه ببریدش درمانگاه! باز ما داشتیم ویلچربازی می کردیم که صدای پچ پچ شنیدیم که "دکتر فلانیه." فهمیدیم که الحمدالله ما را هم شناخته اند و وضعیت این است! رسیدیم درمانگاه و از آنجا که ما آشنا از آب در آمده بودیم و خونمان رنگین تر بود نگهبانی کارش را ول کرد رفت برای ما دنبال دکتر بگردد! ما هم در حالی که اشک توی چشمانمان جمع شده بود چشم دوخته بودیم به در و هی التماس پدرجان را می کردیم که برود بگردد بلکه زودتر دکتر را پیدا کنند. بعد که دکتر آمد توی درمانگاه پرستار نبود آمپول تزریق کند!! باز هم خدا پدر و مادر نگهبانی را رحمت کند که نصف شبی برایمان دنبال دکتر پرستار می گشت!!! بعد که بالاخره پرستار آمد دیدیم دارد تند و تند دکمه های مانتویمان را باز می کند. (اینجا تازه مادرجانمان از بخش جراحی آمده بود پایین بالای سرمان باشد.) از پرستار می پرسم "چی کار می کنی؟!" می فرمایند:"نوار قلب بگیرم!!!!" با عصبانیت می گویم:"نوار قلب چیه؟ آمپولو بزن!"... در نهایت توی آزمایشگاه بودیم که از صدقه سر دوتا مسکن درد ساکت شد و ما روی پایمان بند شدیم!

صبحش با عصبانیت تمام رفتم اتاق مدیر بیمارستان و ماجرای دیشب را شرح می دهم. می گویم:"مریضی که نصف شب می آید بیمارستان واضحا وضعیتش خیلی اورژانسی است! این بیمارستان شب ها متروکه است! هیچ کس نیست به داد مردم برسد. تازه ما را شناختند و وضعیت این بود..." قرار است کتبا هم یک نامه برای ریاست بیمارستان بنویسیم. هر چند چشممان آب نمی خورد اثری داشته باشد.

و حالا اتفاق جالب این که پدرجانمان آن شب چنان استرسی کشیده بود و چنان سطح کورتیزولشان زده بالا که کمردردش یادش رفت، مادر جانمان هم درد مچ دستش خوب شده تا همین دیروز از اثرات کورتیزول مستفیذ بودند. ما هم  همچنان مشکوک به سنگ کلیه هستیم ولی سونو چیزی نشان نمی دهد.

خدا برای دشمنتان نخواهد، فکر کنم بنده یکی دوتا سنگ دیگه بزام مامان بابا کلا خوب خوب می شن! :/

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۸
raha .

نظرات  (۴)

بلا یه دور . سنگ کلیه گفتی و کردی کبابم. بنده خدا همسرم معدن سنگ داره و موقع بهره برداری از سنگ ها من جای اون می زنم زیر گریه. 
 اما در مورد وضع اورژانس می خوام بگم مگه روزها وضع خیلی خوبه که تو شب انتظار خاصی داشته باشیم. 
الاهی مادر و پدرت بدون این که کسی کورتیزولشون رو بالا ببره ، بدنش بی درد باشه
پاسخ:
خدا واسه دشمنت نخواد فرزانه جون... خیلی درد بدیه :/
درست می گی متاسفانه نه روزش اوضاع خوبی داره نه شبش! و مساله دردناک اینه که ما مشکل نیروی متخصص نداریم. مشکل فقط و فقط از برنامه ریزی نامناسب و بی قانونیه.
ممنون عزیزم... الهی... :)

سلام مجدد

امید که حالا بهتر شده باشی، چه شرایط دشواری داشتی،‌چقدر هم رنج بردی که پدر با اون وضعیت تو زحمت افتاده، اینکه چطور ادمها حرفت رو نمی فهمن و میخواهند کار خودشون رو انجام دهند و...

همه جا اسمون همین رنگه، زنگ زدم شرکت توزیع برق که مثلا ما همکاریم برق نوسان داره، همکارهای خودمون بودجه هزینه های ناشی از نوسان برق را پیش بینی می کنند، حالا که وسیله ما سوخته بررسی کنین، شما اگه جواب نامه ت رو دیدی ما هم دیدیم. القصه خانه از پای بست ویرانست

من زمانی که مجرد بودم،  یه بار سرم حسابی گیج رفت، طوری که می نشستم هم سرم گیج میرفت، همونطور دراز کش زنگ زدم 125، شرح ماوقع رو گفتم بهم گفت اخوی زنگ بزن 115!!! خلاصه سرت رو درد ندم، اینجور مواقع تا حد امکان کمک گرفتن شاید مفید باشه.

ایشالا که گرفتاری های اینطوری کمتر برای کسی پیش بیاد و اینجور اسیر نشه

پاسخ:
واقعا که خانه از پایبست ویران است...
بالاخره همه چیمون باید به هم بیاد! نمی شه که فقط بیمارستانا داغون باشه که!

سلام، صبح مجدد بخیر، مسئله کلیه هات به کجا کشید؟ امید که تحت کنترل باشه، حال و احوال پدر و خانواده محترم چطور؟ امید که خوب باشند و سهمشان از خوشی بیش از گذشته

ایام عزت مستدام

پاسخ:
سلام
خدا رو شکر دیگه درد به سراغم نیومد. قرار بود یه سی تی برم که هنوز نرفتم!
خانواده هم خوبن خدا رو شکر. ممنونم دوست خوبم

یه پیشنهادی برای تفکیک کارها هست، چهار بخش داره‌،کارهای مهم (فوری و غیر فوری) کارهای معمولی (فوری و غیر فوری)

اغلب ادمها منجمله اینجانب، کارهای معمولی جای کارهای مهم ولی غیر فوری رو می گیره

دوست خوبم، من که اینکارو نمیکنم، اما شما اینکارو بکن لطفا، سلامتی ات رو جدی بگیر، به اندازه ای که لازمه حتما اقدامها، ازمایشات و... رو انجام بده

دیگران در زندگی به اندازه کافی حالمون رو می گیرن، دلیلی نداره با سهل انگاری خودمون هم حال خودمون رو بگیریم

پاسخ:

والله می خوام برم ولی من کلا تو این کارا آدم شلخته ایم. :(

چشم در اولین فرصت...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی