شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی
محبوب ترین مطالب

من و همکار

دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۲۷ ق.ظ

فکر می کنم قبلا هم راجع به این موضوع نوشته ام ولی چی شد که باز صحبتش باز شد؟ بحثی که با یکی از همکارانم داشتم. ایشان می شود گفت رفیق فایریک ماست توی اداره. یا شاید رفیق فابریک ما بود! صبح ها با هم صبحانه می خوردیم و روزهایی که به خاطر بچه هایش مرخصی می گرفت گاها بنده کارش را کاور می کردم. دیروز آمده راجع به یک موضوعی نظر بنده را می پرسد و به قولی دارد مشورت می گیرد. من هم صادقانه نظرم را می گویم. بعد برگشته به بنده می گوید: "من الان دوازده سال سابقه ی کار دارم. شاید اوایل مثل شما فکر می کردم ولی الان به این نتیجه رسیدم که نباید این طور برخورد کنم. شما هم سنت بره بالاتر روشتو عوض می کنی!" می توانم بگویم از شنیدن چنین حرفی گر گرفتم. همان موقع تلفنش زنگ زد. من هم بهانه ای آوردم و از اتاقش آمدم بیرون. جالب این که با آن روش ملایمش هنوز هم نتوانسته از شر مشکلش راحت شود و دوباره امروز آمد نمیدانم با چه رویی این بحث را باز کرد! در این ماجرا دو مساله برای من مطرح بود:
اول این که خواهر عزیز، شما داری از من مشورت می گیری نه من از شما! پس ظرفیت شنیدن حرف من را هم باید داشته باشی. بعد هم این چه روش زشتی است که افراد سن و سال دارتر دارند؟ مرا یاد کودکی هایم می اندازد که سوال های مگو از مامان می پرسیدم و ایشان پاسخ می داد "بزرگ بشی خودت می فهمی!" عزیز من شما اگر دلیل منطقی داری بگو ما هم استفاده کنیم و شاید حتی با هم بحث کنیم ببینیم حرف کداممان درست است. اگر هم نداری این اصلا رسم ادب نیست که شعور بنده را به خاطر سن کمم ببری زیر سوال و بعد هم استناد کنی به دوازده سالی که داری این کار را می کنی. این که شخصی n سال است دارد یک کاری را به یک روش خاصی انجام می دهد دلیل بر این نیست که n سال آن کار را به خوبی انجام می داده. شاید (و فقط شاید) دوازده سال داشتی گند می زدی!
مساله بعدی این روش همکار بنده و خیلی از آدم هاست که می خواهند همه را راضی نگه دارند. آخر مگر می شود آدمی سالم و صادق باشد و بتواند چنین کاری انجام دهد؟ در این رابطه ارجاع می دهم به کتاب "جاذبه و دافعه امام علی" نوشته دکتر مطهری. برای کسانی که حوصله مطالعه ندارند هم لپ کلام این که آدمیزاد همان طور که به دوست احتیاج دارد به دشمن هم احتیاج دارد! به آدمی که دشمن ندارد و می خواهد همه را از خودش راضی نگه دارد می گویند آدم دورو! یا به قول اسلامی ترهایش منافق! آخر آدم های جامعه که همه خوب نیستند که شما بتوانی با راضی نگه راشتن همه کارت را به سلامت پیش ببری. شما هر کاری بخواهید انجام دهید همیشه یک عده ای از کار آدم می رنجند که "به درک" را گذاشته اند برای همین وقت ها. استفاده نکنید "به درک"هایتان حیف می شود!
امروز هم خیلی همکار محترم را تحویل نگرفتیم. من از آن دسته آدم هایی هستم که خودم انقدر مساله و مشکل یا ببخشید... انقدر صنم دارد که یاسمن توی آن گم است. آدمی که اهمیتش در حد یک صبحانه است و دارد برای من دغدغه درست می کند را باید گذاشت کنار. یا شاید الان عصبانی ام دارم چرت و پرت می گویم!
آخر ناراحتی از دست همکار هم شد مشکل؟!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۹
raha .

نظرات  (۵)

سلام

صبح بخیر

درک میکنم، وقتی با خلوص نیت سعی کردی گوش کنی بعد هم بهترین تجربه و راهکار را ارائه بدی، انتظار داشتی و داریم که شنونده نشان دهد که حرف را شنیده و احیانا دلیل منطقی بیاورد که راهکار مفید نیست یا متناسب با شرایط نیست

اما معمولا اکثر ادمها (منجمله خودم) غالبا دنبال شنیدن و پیدا کردن راه حل نیستیم، دنبال یه گوش مفت هستیم که حرف بزنیم و خالی بشیم در پله بعد هم همدردی باما بشود که تسلی پیدا کنیم، در نهایت هم همه حق را به ما بدهند و احساس رضایت کنیم از اینکه چه قربانی مظلومی هستیم

ادمها معمولا همانگونه عمل میکنند که یادگرفتن و شخصیتشان شکل گرفته و اینکه ادمها واقعیتهایی مجزا و مستقل از ما هستند گرچه ممکنه ست در اصولی مشابه ما باشند و به همان اندازه هم اصول متمایز از ما دارند

راستی بنظرم  با وجود اون پرنده های جالب نیازی به خرید تخم مرغ ندارید ها   ;)

پاسخ:
سلام
من متوجه ام که آدما دوست دارن صحبت کنند تا سبک شن ولی احساس کردم داره بهم توهین می کنه. واسه همینم انقدر ناراحت شدم.
نمی دونم شایدم حق ناراحت شدن نداشتم...
فکر نکنم کنجکاو جان!
طفلک با هزار امید و آرزو برف پاکن پیدا کرده بود بعد مادر بنده برداشت تخم طفل معصومو جابجا کرد! تجربه ی دوساله پرنده داریم می گه پرنده ها اینجور مواقع قهر می کنند:(
امیدوارم الان دیگه آروم تر شده باشی .
من دقیق نمی دونم تو ذهن همکارت چی می گذشته ولی بعضی وقت ها ادم ها دوست دارن فقط حرف بزنن و واقعا قصد مشورت کردن ندارن . شاید همکار تو هم فقط می خواسته یه دلیلی برای بیان مشکلی که باهاش مواجه شده پیدا کنه و در نهایت خودشو رو و روش مواجهه اش با مساله رو تایید کنه- حداقل برای خودش- که اگه این باشه می شه به راحتی فهمید از روش خودش چندان هم مطمئن نیست
پاسخ:
دقیقا منم تهش به همین نتیجه رسیدم. از نظر من ایرادی هم نداره ااگه هدفش این بوده. من خودمم ازین کارا می کنم. من از این ناراحت شدم که احساس کردم داره به زبان خاص خودش بهم می گه بچه ای نمی فهمی :/ البته من خلاصه ی صحبت ایشونو نوشتم. اصلش مفصل تر بود...

سلام

صبح بخیر

بحث حق نیست، یعنی شما ناراحت نمیشی چون حق داری! ناراحت میشی چون یه جوری تفسیر میکنی که نتیجه ش میشه ناراحتی. به همین راحتی

چرا از توهین دیگران ناراحت میشویم؟! بخاطر اینکه اون رفتار و یا حرف را توهین امیز تلقی می کنیم.  برخی رفتارهای توهین امیز وابسته به فرهنگ هستند یعنی رفتاری که اینجا توهین امیز هست جای دیگر ممکنه اینطوری تفسیر نشود.

سعی کردم عنوان کنم و توضیح بدم که ادمها پدیده های مستقل هستند، هرچقدر هم که تجربه داشته باشیم و یه ساختار ذهنی برای تحلیل داشته باشیم، مواردی پیش می اید که برخلاف انتظار ما رخ می دهد. لذا ناراحت شدن بنظرم بر می گردد به اینکه چرا این پدیده با انتظار ما همخوان نیست. معمولا نمی توانیم نظام تحلیلی را طوری باز تعریف کنیم که بتوانیم پدیده جدید را هضم کنیم، این ناتوانی هم موجب ناراحتی میشود

شاید ناراحتی یک انعکاس و رفتار بازتابی باشد، اما ماندن در ناراحتی بنظرم یک انتخاب ست

نمیدونم کی قراره بهم تذکر بدی که مثل همه یه کامنت مختصر و مفید بگذارم

 

پاسخ:

سلام.

درسته کنجکاو جان. ولی مشکل من علت ناراحتیم یا حق داشتن و نداشتن نیست.

مشکل من اصل خود ناراحتیم بود که با توجه به ویژگی های شخصیتی من احتمالا خیلی هم باقی نمی مونه.

سلام

صبح بخیر

شما یه خانم دکتر سرزنده رو ندیدید!!؟

پاسخ:

سلام روز شما هم بخیر

نمی دونم. یه چند وقتیه سر نزده! :/

۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۱ کافه نشین
ناراحتی تو که کاملن به جاست عزیز ولی این رو بدون که غالب ما اصلن معنی مشورت رو یاد نگرفتیم. اصلن شور نمیخوایم. حرفی هم اگر میزنیم که پشتش، اسم مشورت رو میاریم، صرفن واسه اینه که حرف خودمونو یکی دیگه هم تایید کنه ولاغیر.
پاسخ:
خوش اومدی کافه نشین جان
دقیقا مساله همینه. درسی شد واسه صحبت های این مدلی آینده!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">