شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی
آخرین مطالب

محمد رسول الله

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۴۸ ب.ظ

قبلا گفته بودم که اون روزی که حالم خوب نبود با دوستم رفتم استخر و سینما و اینا...  اون روز من در راستای بهتر کردن حال و احوالم اول یه مانتو خریدم بعد رفتیم شام خوردیم بعد تصمیم گرفتیم بریم سینما. خلاصه این که گفتیم بریم "محمد رسول الله" ببینیم. تصمیممون هم صرفا به علت تبلیغات زیادی بود که واسه این فیلم شده بود. یه جورایی خواستیم از غافله عقب نمونیم. فیلم هم 3 ساعت تمام طول کشید.

از اتفاقات داخل سینما اگه بخوام براتون بگم این که ساعت 9 رفتیم داخل. بعد کلی تبلیغ گذاشتن که من با شور و علاقه همون طور که تند و تند چیپس می خوردم همه رو دنبال کردم و منتظر بودم فیلم شروع شه. بعد فیلمه شروع شد... بعد من دیدم که ابوطالب رفته واسه مذاکره واسه تحریما!... به نظرم واضحا کنایه ای بود به وقایع امروز ایران. که انتظار داشتم یکمی بهتر رو این قضیه کار می شد. بگذریم... بعد دیدم که ابوطالب (مهدی پاکدل که با وجود گریم سنگین بازم معلوم بود که یه جوونه که پیرش کردن و من با همون نگاه اول تشخیص دادم که این کیه) خسته شد. رفت دم غاری که پیامبر داخلش بود نشست و یاد گذشته کرد... بعد فیلم می ره به زمان های جوانی ابوطالب. بعد یادمه که سپاه ابرهه حمله کرد بعد پرنده ها به سپاه ابرهه حمله کردند و ... صحنه های فیلم هم بسیار جذاب و خوش آب و رنگ بود و حتی منی که سر از سینما در نمیاوردم هم به راحتی دریافتم که چقدر نحوه ی فیلم برداریش هالیوودیه! و تا اینجای فیلم خیلی هم خوشحال بودم و خوشم اومده بود و اگه سوالی تا اینجا دارید می تونم دقیق بهتون جواب بدم.

بعد از جریان سپاه ابرهه هم پیامبر به دنیا اومد. بعد مادرش شیر نداشت... بعدش... آآآآآآ... اِاِاِاِاِاِ ... داشتم می گفتم... خوب حقیقتش بعدشو دیگه یادم نمیاد چی شد. چون خوابم برد! بعد هر از چند گاهی صدای طبل خیلی وحشتناک میومد که این صدا قالبا مربوط به زمانی بود که معجزه ای رخ داده بود و به شکرانه ی همین صدا من سر همه ی معجزات از خواب پریدم که این خودش از معجزات فیلم بود! از اون به بعدش کل چیزی که یادم میاد یه سری صحنه های پراکنده است. مثلا یه جایی بود از دریا ماهی می ریخت بیرون. یه جای دیگه جنگ شده بود انگار، شمشیر بازی می کردند و ... خب چیز بیشتری یادم نمیاد. فقط اینو بگم که من اگه وسط فیلم از سینما نرفتم بیرون صرفا به احترام همراهم بود که احساس می کردم از فیلمه خوشش اومده وگرنه هرگز حاضر نبودم بخاطر چنین فیلمی اینقدر رو اون صندلی های ناراحت جون بکنم!

یعنی این فیلم در این زمینه رکورد شکست چون هیچ فیلمی تا حالا نتونسته بود منو تو سینما بخوابونه! البته از حق نگذریم نورپردازی فیلم خیلی خوب بود و کلا فیلمه از نظر کادرو رنگ پردازی و اینا خیلی به دل می نشست و پر از نورپردازی هاش شاعرانه بود. ولی از نظر روایت داستان خیلی ضعیف بود از نظرم و خیلی تیکه تیکه بود و داستان روانی نداشت. اگه قصدشون نشون دادن رافت و مهربانی پیامبر هم بوده –همون طور که خود کارگردان گفته بود- از نظر من بازم ضعیف بود چرا که هم برداشت من و هم برداشت همراهم از فیلم این بود که این پیامبری که اینا نشون دادن اصلا انسان نبود... یه موجود فرازمینی بسیار خاص بود که کاری جز معجزه از دستش برنمیومد! و از زندگی شخصی پیامبر و نحوه ی ارتباطش با بقیه ی آدما جز چندتا معجزه چیزی نشون نمی ده. حالا نیاین بگین تو که خواب بودی پس اینا رو از کجا فهمیدی؟ بالاخره شما هم اگه قرار باشه 3 ساعت تمام رو صندلی سینما چرت بزنین یه جاهایی از خواب می پرید دیگه! منم تا جایی که در توانم بود فیلمو دنبال کردم. خیلیاشم بعدش از دوستم پرسیدم که مثلا قضیه اون یهودیه چی بود؟ و چرا اینقدر همش تو صحنه بود و این که آیا یهودیه شخصیت اصلی فیلم بود یا پیامبر؟ و حتی اینم پرسیدم که محسن طنابنده (در نقش اون یهودیه) اون جمله ی معروف "مگه می شه؟ مگه داریم؟" رو هم گفت یا نه؟ :))))

از همه ی اینا گذشته اینکه من فیلم بد زیاد دیدم ولی این که به طور خاص دست رو این فیلم گذاشتم به خاطر تبلیغات و هزینه هنگفت و دست اندرکاران اسکاری فیلم بود که توقع منو از چنین فیلمی خیلی بالا برده بود. منتهی با فیلمی رو برو شدم پر از فانتزی های اغراق شده و صحنه هایی که گرچه گاها برای بیننده چشم نواز هست ولی بیشتر صحه بر تخیلی بودن فیلم می ذاره و با توجه به وقایع امروز جهان و با وجود تبلیغات منفی علیه دین اسلام، من منتظر فیلم عمیق تری برای نشان دادن جلوه ی رحمانی اسلام و پیامبرش بودم که متاسفانه فیلم از نظر من این طور نبود و بعد که نظر منتقدین فیلم رو می خوندم که شدیدا انتقاد کرده بودند با بسیاری از نظرهاشون موافق بودم.

اینم از آخرین فیلمی که دیدم... اینایی که گفتم هم نظر شخصیم بود و از اونجایی که هنر سلیقه ایه کاملا طبیعیه که سلیقه ی یه عده ای چنین فیلمی رو بپسنده همون طور که دوست من خوشش اومده بود و حتی یه جاهایی از فیلم اشک می ریخت! ولی من که به هر کی ازم پرسید چطور بود گفتم ارزش سه ساعت زل زدن به اسکرین رو نداشت و به جز نیم ساعت اولش بقیش به شدددددت کسالت آور بود...

واقعا یعنی هنرمندان داخلی ما توانایی انجام چنین کاری رو نداشتن که این همه پول واسه چنین فیلمی خرج شد؟ من که از سینما چیزی سر در نمیارم ولی با هرکسی از اهالی هنر که کم و بیش این کاره بود هم صحبت کردم همه نظرشون این بود که اگه از دیدگاه تخصصی بخوایم به قضیه نگاه کنیم این فیلم دلیل واضحیه بر این که سینمای ایران هنوز قدرت انجام big production نداره و مجید مجیدی هم کارگردان بسیار فوق العادیه منتها واسه این که یه چیزی در حد همون بچه های آسمان بسازه.

عزیزانی که فیلم رو دیدن خوشحال می شم نظرشون رو راجع بهش بگن.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۰۸
raha .

نظرات  (۱)

یه شب که بیدار خوابی به سرم زده بود. همینطور داشتم کانالهارو می چرخوندم که بلکه یه فیلم تو ژانر وحشت ببینم که جذبم کنه، دس برقضا یه فیلم با فضای مصر باستان دیدم. به دقیقه نرسیده فهمیدم که قصه سینوهه ست. رمانش اونقدر جذاب بود که بارها خونده بودم اما فیلمش جذبم نکرد همونطور که بربادرفته جذبم نکرد.

برخی قصه ها، روایتها و حماسه ها وقتی به فیلم تبدیل میشوند خیلی مبتذل (پیش پا افتاده میشوند) ولی وقتی خودت میخونی ذهنت جاهای خالی رو به بهترین وجهی که میتونی تصور کنی. اینطوری قصه در ذهن به بهترین وجه ممکن شکل می گیره و اوج می گیره. در حالیکه در فیلم بایستی تخیل و توان کارگردان رو تماشا کنی. باتوجه به اینکه انبوهی از فیلمهای متفاوت رو دیدی،‌ خیلی وقتها سطح ارائه شده ارضا کننده نیست.

این پرکردن جای خالی اطلاعات داده شده با زمینه و خواست در اشنایی ها هم رخ میده. بقولی معروفه به تأثیر در اولین برخورد. معمولا همه به نسبتی دچار این اشتباه میشوند و در قضاوت موقعیت رو به شخصیت تعمیم میدهند. (این پاراگراف چه ربطی به این پست داشت!)

پاسخ:

کاملا موافقم. من فیلمای سینوهه، برباد رفته، ربکا، گتسبی بزرگ و ... رو دیدم کتابشم خوندم که به نظر کتاب فوق العاده بهتر بود. تنها داستانی که فیلمش رو بیشتر از کتابش پسندیدم استخوان های دوست داشتنی بود!

البته من این فیلم محمد رسول الله رو با کتاب و روایات مقایسه نکردم. کلا به نظرم روایتی که انتخاب کرده بود برای نمایش، خیلی جذاب نبود و اتفاقا صحنه پردازی ها و جلوه های ویژه اش خیلی هم قوی بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">