شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی

خواستیم اعلام کنیم که ...

دوشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۳ ب.ظ

ما در طی شبانه روز حدود ۵۰ بار به تمامی عزیزانی که به ما گفتند یا به هر نحوی ما را تشویق کردند این رشته را انتخاب کنیم فحش می دهیم و به هزار و یک دلیل از کرده ی خود پشیمانیم و دم بر نمی آوریم مبادا دشمن شاد شویم! فقط زورمان به خودمان می رسد که هر وقت ابروهای اصلاح نشده مان را در آینه می بینیم اشک در چشمانمان جمع شود و تصمیمات عظیم زندگیمان را با الفاظ رکیک مورد عنایات خاص خود قرار دهیم...

پ.ن: این یکی از اون مطالبی بود که من اواسط امتحانای ترم 9 ثبت موقتتش کردم و هیچ وقت منتشر نکردم. مسخره است ولی الان که دانشگاه ها باز شده دلم واسه اون روزا تنگ می شه... البته نه واسه امتحاناش!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۱۳
raha .

نظرات  (۷)

عجب شما هم مطالب منتشر نشده داری پس؟

پاسخ:
اوففف... خیلی زیاد!!!
:)))))))) عالی بود دقیقا حرفهای شب امتحانه ؛)))
مطمئن نیستم دلم تنگ بشه...
پاسخ:
من که دلم واسه همه چیش تنگ شد الا درس و امتحاناش :))))
آخی عزیزم
شبهای امتحان دانشگاه  گاهی به حدی حاد بود شرایط که حس میکردم دارم جان به جان آفرین تسلیم میکنم!!!
من هم به غلط کردم می افتادم برای رشته ام!
ولی هنوز که هنوزه نمیدونم بهتر بود چه رشته ای میرفتم؟؟؟!
نوشته های اینجوری من به تایپ هم نمیرسن
توی مغزم مرور میشن و خلاص!!!!
پاسخ:

حقیقتش ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!

هنوزم باورم نمی شه اون شبا رو از سر گذروندم و هنوز سالم و سلامت دارم به زندگیم ادامه می دم ;)

اصلا شب های امتحان پر بود از همین دق و دلی خالی کردن سر کتاب و دفتر. بسیار با نمک جانم باز هم منتشر کنید به یاد دوران قدیم کمی روحمان شاد شود
پاسخ:
        سر کتاب، دفتر... و خودمون البته! ;)))
۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۰ یکی زیر اسمان شهر
یعنی میشه،منم همچین روزیُ ببینم؟
والا منم دلم میخواد تو رشته ای که دوست دارم درس بخونم بعدش به خودم فحش بکشم که چرا همچین کاری کردم و این رشته انتخاب کردم؟:))
هرچند الانم کم و بیش به این مرحله رسیدم:)
پاسخ:

       انشاالله هر چی خیره پیش میاد :)

هنوزهم که یادم می افته. نه از امتحانها، از بلبشویی فضای دانشگاه سر معرفی کتاب. کارهایی که بایستی در طول ترم انجام داد و... حالم بد میشه. در مقطع فوق لیسانس هم ارتباطها صمیمیت دوره لیسانس رو نداره. خیلی سطحی و بدون عمقه
پاسخ:
دقیقا منم همین طور! دلم فقط واسه جنگولک بازیاش تنگ می شه :)))
یه مدت هر روز یا اقلا هر دو روز درمیون می نوشتید بد عادت شدیم ؛))
کم پیدایید خانم دکتر، سلامتید انشالله؟
پاسخ:

مرسی عزیزم. مودمم مشکل داشت. از اینترنت اداره هم نمی تونستم استفاده کنم چون فکر می کنم چکش می کنند :(

ولی هستم و همچنان می نویسم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی