شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی

چرک کف دسته!

چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۴۲ ب.ظ

 اعصاب خط خطیه این روزای من اونقدر نمود بارزی داره که کسی زیاد جرات نمی کنه دور و برم بپلکه! یعنی هر لحظه یک جرقه ی کوچولو کافیه تا یک انفجار بزرگ رخ بده. دلیلشم والله خیلی دور از ذهن نیست. قبلاتر گفتم که پول ریختم واسه ماشین. قسط دومش هم قرار بود اواسط آبان بدم. حالا بماند که روزی چهارهزارتا فحش به خودم می دم که "تو این هیری ویری ماشین خریدنت چی بود؟" مشکل الان چیز دیگه ایه. اونم این که زنگ زدن که ماشینو زودتر تحویل میدن (علتش فکر می کنم واسه هممون واضحه!) و از اون طرف قسط دومم باید زودتر بدیم!؟ خدایا منو بکش از این زندگی راحت شم. من الان 8 تومن از کجا بیارم بریزم تو حلقوم اینا؟! آقا من اصلا ماشین نمی خوام. پولمو پس بدین!

بعد اتفاق بعدی این که خواهرم اینا تصمیم گرفتن یه چند روزی برن مسافرت دوبی. یه تعارفیم به من کردند که بیا با هم بریم. ما هم جو زده نشستیم با خواهر جان یه حساب دودوتا چهارتا کردیم دیدیم که اگه نخوام خیلی خرید کنم اونجا و ... می تونم باهاشون برم و در نهایت خواهر جان در برابر چشمان گرد شده ی بنده که با شک و تردید به محاسباتش نگاه می کردم، پاسپورت رو رسما از دست بنده ربود و ضمن گفتن "مگه آدم چقدر وقت واسه خوش گذروندن داره؟" از مقابل چشمان پر از تردید بنده محو شد و پاسپورتو برد واسه ویزا. حقیقتش قرارم نبود ویزا اینقدر زود بیاد! ما هم می خواستیم صبر کنیم هوا یکم خنک شه که یهو خواهری اینا تصمیمشون عوض شد تصمیم گرفتن آخر این هفته برن... یعنی همین 5 شنبه که میاد... فردا نه... پس فردا!!! بعد مبادا فکر کنید من یه ذره خوشحال باشم. مخصوصا وقتی خواهر جان فرمودند که دیگه حداقل 300 دلار که باید همرات باشه! اونوقت 300 دلار می شه چقدر؟ بله! یعنی این 1 تومنی که من امروز دادم که واسم دلار بخرن پول نبود، گوشه ای از وجودم بود که جدا شد! بعد نمی دونم چرا همش عصبانی و ناراحتم و فکر می کنم پول ندارم و زود زود اعصابم خط خطی می شه و تازه هر ماه کلی قسطم باید بدم و تازه فهمیدم که قسطای کمک هزینه ی دانشگاهم از این ماه شروع می شه. پول معلم خصوصی فرانسمم ندادم هنوز و نهایتا تا اواسط مهر باید تصویه کنم. 2 تومنم به یه بنده خدایی قرض دادم که به هیچ عنوان روم نمی شه الان ازش پس بگیرم و خلاصه این که به معنای واقعی شیشم گرو هشتمه و همش تصور می کنم که از مسافرت که انشاالله صحیح و سالم برگشتیم هیچ بعید نیست که همون جا تو فرودگاه ماموران زحمتکش نیروی انتظامی بنده رو دستبند به دست اسکورت کنند.

اون ماشینم که حالا حالاها قصد ندارم طرف نمایندگیش آفتابی بشم. چون اگه بخوام به همش با هم فکر کنم دیگه رسما قاطی می کنم.

حالا همه  اینا که تا الان گفتم یه طرف. این رنگ موهامم که رسما بنده رو به "حنا دختری در مزرعه " تبدیل کرده یه طرف. یعنی از قبل که رنگش یه خرده نارنجی شده بود ولی بعد از این که موهامو کراتینه کردم دیگه رسما تبدیل به یک عدد هویج شدم و البته به دلیل مسائل هورمونی الان نمی تونم رنگ موهامو عوض کنم. مساله ی بعدی اینکه از اون شبی که موهای خواهرمو اتو کشیدم یک نقطه در منتها علیه جنوب شرقی کتف چپم درد می کنه. جون من فهمیدین کجا رو می گم؟ خب اگه متوجه شدین بین خودمون بمونه ولی اونجا الان نقطه ضعف منه! دردشم به حدیه که اگه دستمو یهویی بیارم بالا یه تیر کشنده می کشه. بنا به دلایل کاملا نامعلومیم تو این چند روز هی ضرورتی ایجاد می شه که من دست چپمو یهویی بیارم بالا! خیلی هم حساس شدم در حدی که دیشب سر یه مساله ی خیلی خیلی الکی قبل خواب کلی گریه کردم. ( اگه داستان و فیلمایی که داستان غم انگیز دارن و من از همون اول تا آخرش مثل ابر بهار اشک می ریزم رو بذاریم کنار، آخرین باری که سر یه مساله ی واقعی گریه کردم مربوط به چند سال پیش می شه. اینو گفتم که بگم چقدر اوضاع احوال روحیم خرابه.)

راستش من از این که پول ندارم ناراحت هستم ولی ناراحتی بزرگترم چیز دیگه ایه. من مطمئنم با این روحیه و اخلاقیاتی که دارم هرگز پولدار نخواهم شد. اصلا پول دستم میاد یه جوارایی دچار اختلالات مانیک می شم. دست و دلباز... خوشگذرون... و علنا مثل ریگ پول خرج می کنم. برنامه مسافرت می چینم. کنسرت می رم. خرجای خرکی می کنم. خیلیم خوش می گذره و خوبه فقط یه مشکل کوچیکی که این سبک زندگی داره اینه که به قول شاعر "وای اگر از پس امروز بود فردایی...!" خلاصه اینکه علارغم آموزش های عظیم مادر جان بنده به هیچ عنوان عادت به پس انداز کردن ندارم و واسه تا قرون آخر پولم برنامه ریزی می کنم و حتی علاقه به طلا جواهرم ندارم که حداقل تو شرایطی مثل الان بدونم یه کورسوی امیدی هست.

پ.ن: این متن دیروز نوشته شده.

بعدا نوشت» رمز پست بعدی رو هر کسی خواست بگه واسش بفرستم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۲۵
raha .

نظرات  (۷)

با سلام خدمت شما بیانی عزیز.
وبسایت ما اولین طراح قالب های بیانی و متفاوت ترین آنهاست.با قیت های ارزان.میتونی بیای ببینی.
با کلی امکانات رایگان و کدهای جذاب و کاربردی که نیازی به نصب جاوااسکریپ ندارند.
یه سری بزن.به امتحانش می ارزه.........
سلام. اعتراف میکنم انتظار نداشتم حالا حالاها تو از بی پولی حرف بزنی!!!!!!
بی پولی تو یه جورایی شبیه بی پولییه که تو فیلم بی پولی بود  اما اولاش!!!!
خخخخخخ
من برعکس همیشه توی احتیاط خرج کردم
اتفاقا یه پست در این زمینه هم نوک زبونمه! که باید بنویسم
شرایطم معکوس تو بوده همیشه
اما الان یه مدته دارم یه کم به خودم راحت میگیرم و هی میگم حقته پولته دنیاته!

پاسخ:

سلام صنم جون. عزیزم اول "بی پولی" که اتفاقا کبکشون خروس می خوند. من شبیه آخراشم فعلا!

مال خودته صنم. حقته. پولته. ببین منو...! آتیش زدم به مالم! D:

راستی فکر کنم فهمیدم کجات درد میگیره!!!

خب یه چیز دیگه  اگه قسط بعدی ماشین را ندی چی میشه؟

پاسخ:
نمی دونم والله. الان می خوام همینو امتحان کنم :/
سلام، سفر رو که تحت هیچ شرایطی من نمی تونم وقتی موقعیتش پیش اومده نرم حتی اگه بگن تا یه هفته باید گشنه بخوابی ؛))) یعنی چنین ادم بی فکریم من ؛) من فقط در صورتی پس انداز دارم که حقوقم رو دیر بدن پولها دست دولت جمع شه والا به دست من که رسید دیگه در چشم برهم زدنی ناپدید میشه
پیش پرداخت ماشین رو هیچ جوری نمیشه پس گرفت؟ من اصلا تجربه ای ندارم نمی دونم قوانینش چیه...
جنوب شرقی کتف عالی بود ؛))))
راستی بی خیال چرک کف دست بشید و از سفر نهایت استفاده رو ببرید ؛))))
پاسخ:

سلام لیلی جون. در مورد پس انداز صد در صد باهات موافقم! همون دیر بدن بهتره واسم.

پول پیشو پس نمی دن. :((( ولی هیچ ایده ای ندارم که اگه قسط دومو دیر بدم چی می شه! :(

آخه آخرای بی پولی دیگه  خیلی خز و خیل شده بودن
یعنی یادش می افتم میخندم  بس که "لطیف"  هستم!!

واقعا ها دنیا دو روزه باید خوش بگذره!!
فوقش از صفر! شروع میکنیم
پاسخ:

ای جانم... لطیفه :))))

صفر که خوبه صنم. من با این بدهکاریا فعلا زیر صفرم :/

خونه‌ی نو مبارک رها جان. ایشالا اینجا لحظه‌های خوبی ثبت کنی. راستی منم رمز میخوام پلییییز
پاسخ:

مرسی سوگل جونم.

حتما... می فرستم واست.

اول ایشالا که سفر خوش بگذره.

دوم اینکه بنظرم بگرد ببین چه نوع کالای سرمایه ای (زمین، باغ، اپارتمان و...) مورد علاقه ت هست. روی این جور چیزا هدف گذاری کن. بعد هم خودت رو عادت بده که همون اول که پول دستت اومد. ده- بیست درصدش رو حتما یه جایی پس انداز کنی. یه حساب. ده بیست درصد به هیچ جای کارت بر نمیخوره. حتی اگه لازمه دفترچه حساب ،‌کارت بانکی و رمزش رو همه رو بده دست یه ادم مطمئن. مثل مادر

دوم اینکه عادت بده که بی حساب و کتاب قرض ندی. دیگران همچین سریع رو تو حساب نکنن و اینکه اگه پول قرض کردن بدونن باس بهت برگردونن. وگرنه تغییر توقع دیگران خیلی سخت تر میشه

سوم سوغاتی یاد نرده. ایشالا خوش بگذره بهتون

پاسخ:

اول این که ممنون.

دوم اینکه... شادمانه جان؟؟ تو هم؟؟؟ زمین؟؟؟ باغ؟؟؟! شما فکر کردی من ماهی چقدر می گیرم؟! من نهایتا می تونم پولامو جمع کنم 3-4 تومن که شد مثل این مسافرت دوبی یه باره تهشو در بیارم! یا فوقش سر گوشی، لپتاپی چیزی حرومش کنم!

اون عادت دادنو کاملا باهات موافقم. دیگه پشت دستمو داغ گذاشتم!

بازم تشکر.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی