شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی

مانتو شلوار اداری

جمعه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۳۸ ب.ظ

من یه رگال پر مانتو شلوار دارم. منتها از اونجایی که محیطی که من توش کار می کنم یه محیط دولتی و اداریه خیلی دستم واسه مانور دادن رو تیپ و لباس باز نیست. بعد این مساله به تنهایی یکی از علل نچسب بودن این محیط واسه منه. اینجا هم تیپ همه ی خانما ثابت و مشخصه. مانتو شلوار پارچه ای مشکی با مقنعه همون رنگی. بعضیا که دیگه خیلی منت سر ما می ذارن بعضی وقتا سرمه ای می پوشن که یه تنوعی باشه!! بعد می گن چرا آدم تو این محیط افسرده می شه؟!

منم شب قبل از روز اولی که خواستم برم سر این کار رفتم سر کمد و ناگهان با سوال فلسفی- عرفانی "حالا من فردا چی بپوشم" مواجه شدم و بعد از سه چهار بار زیر و رو کردن همه ی مانتو شلوارها به این نتیجه رسیدم که " ای واااااای... من هییییییچی لباس ندارم :((" خلاصه از اونجا که شب بود و وقت نبود برم بازار واسه خرید تصمیم گرفتم مانتو بنفش تیره رو بپوشم که خیلی تو چشم نباشه. بعد گشتم یه کیف کرمی رنگ که به رنگ کمربند مانتوم میومد باهاش ست کردم و به نظرم اومد همین تیپ با مقنعه و شلوار مشکی خیلی خانمانه و ساده و خوب و مناسبه. منتها قبل خواب یهو زد به سرم رفتم اون لاک بنفشمو آوردم و واسه این که زهر خودمو ریخته باشم دوتا از ناخنامو لاک زدم و گرفتم خوابیدم.

جونم براتون بگه فردا صبش که رفتم سر کار و همکارای محترمو دیدم تازه فهمیدم که بنده با این تیپ و قیافه و موهای رنگ شده شبیه قاشق نشسته می مونم این وسط. اون روزم جرات نکردم برم حراست و کارگزینی مدراکمو بدم و تمام مدت تو اتاق خودم موندم و بیرونم نرفتم. فرداش کمربند مانتوهه که دو رو بود رو از اون وری کردم که خیلی تو چشم نباشه. لاکمم پاک کردم و مثل دخترای خوب با کیف و کفش چرم قهوه ای رفتم اداره، باز همون حسو داشتم. خلاصه این که من تا مدتی پیش همش با همون مانتو بنفشه و یه مانتوی چهارخونه کرمی می رفتم سر کار و راستشو بخواین هر روزم منتظر بودم یکی بهم گیر بده. تا این که بالاخره یه روز سر عقل اومدم با خواهرم رفتیم یه مانتوی سرمه ای تا زیر زانو خریدم که دیگه خیال خودمو بقیه رو راحت کنم. یعنی اینقدر حواسم به رنگ و بلندیش بود دیگه گشادی و اندازه آستینش از دستم در رفت .راستش فکر نمی کردم خیلی مهم باشه. یعنی اون روز اینقدر مانتوهای فوق تنگ پوشیده بودم که این سرمه ایه به نظرم خیلی ایده آل و خوب بود.

خلاصه این که الان دیگه تیپم خیلی عوض شده. خیلی خانمانه و اداری می رم سرکار. فقط از اونجایی که مانتوی سرمه ای خودش به حد کافی تیره هست من دیگه اون شلوار مشکیو رو گذاشتم کنار و باهاش شلوار سفید می پوشم و کیف سفید دست می گیرم. یا با همون شلوار مشکیه می پوشمش بعد اون کیف و کفش قرمزه بهم چشمک می زنن. آستینای مانتوم هم تا سر آرنج هست که البته من سر کار ساق دست می پوشم ولی طبق یک مرض ذاتی و غیر ارادی دائم دارم ساق دستمو می کشم بالا و کلا درگیری دارم باهاش و فقط هر روز که از جلوی در اتاق حراست رد می شم یه آیت الکرسی نذر می کنم و توبه می کنم که برم یه مانتو آدمیزادی واسه اینجا بگیرم که بعد از دو ماه هنوز قسمت نشده.

چی کار کنم خب؟ بابا درسته تیپ و ظاهر واسه آدم شخصیت نمیاره و  خودم بلدم که نه همین لباس زیباست نشان آدمیت ولی دست خودم نیست به خدا. من تیپم اگه خوب نباشه یعنی دلچسب خودم نباشه اصلا رغبت نمی کنم از خونه بیام بیرون. من حتی تیپ تو خونه ایم هم واسم مهمه و توخونه هم به خودم می رسم. خلاصه این که هنوز همون حس قاشق نشسته که گفتم با منه ولی سعی می کنم خیلی بهش توجه نکنم و تا موقعی که اخطاری چیزی دریافت نکردم با در نظر گرفتن کلیات و شرایط با همون تیپ دلخواه خودم برم سر کار تا روزی که بالاخره یا من یا این حراستیا یکیمون از رو بریم...

باشد که روزی رستگار شویم :))))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۲۰
raha .

نظرات  (۷)

به به خونه جدید مبارک خانم دکتر :) به سلامتی
تونستید آرشیو رو کامل منتقل کنید؟
والا مورد داشتیم ح.راست حرفی نزده تذکری نداده  ولی یه پرونده ساخته به چه کلفتی :(
از همکارا پرس و جو کنید ببینید دقیقا چقدر رو این مسائل حساسن، بعضی جاها هم اصلا براشون مهم نیست با چه تیپی برین، خواهر من که فقط مقنعه اش رو رعایت می کرد والا هم لاک داشت هم مانتوی تنگ کوتاه هم موی افشون ؛)))
پاسخ:

لیلی جون... خوب شد اومدی. اتفاقا می خواستم ازت تشکر کنم واسه معرفی مهاجرت بیان. آرشیو منتقل شد. حالا کامل و ناکاملشو دقیق نگاه نکردم. ولی همینم خیلی خوبه.

خدا رحم کنه. نکنه منم قرار سوپرایز بشم؟! :/

مانتو خریدن وجدانن کاره سختی شده
حالا واسه خوش هیکلا! راحت تره
اما انگار همه جای مانتو به هم نمیخونه جدیدن!
انگار برای یه مانکن دوخته شده !!
یه جور بی دقتی به نظر میاد برای دوخت ها هس
شایدم من شانس ندارم!!
مانتو عالیجناب توی میدون انقلاب شنیدم مانتو اداریای خوبی داره به نسبت!
ست کردن هات خیلی باحال بوده!
اگه تا حالا گیر ندادن  پس لابد قرار نیس بدن!!!
فکر میکنم اینجور وقتا گزارش یه همکار شروع تذکر باشه!
و لابد تا حالا کسی باهات مشکل شخصی نداشته

یه خانم دکتر اینجاس که طفلی حرص میخوره سره تیپ زدنش
میگه اینجا نمیپسندن کسی خوب بپوشه بره سره کار
من هم مجبورم مث کولی ها! لباس بپوشم
حراست بهش تذکر داده بوده!!
خودش مدعی بود از این مانتوشلوار اداریهای سره همی میپوشیده و بهش گیر دادن
ولی حدس من اینه که چسبون بوده باشه

پاسخ:

آخه من اساسا مانتو اداری دوست ندارم :/

خدا لعنتشون کنه. ببین چه درگیری های ذهنی واسه آدم درست می کنند!

سلام

اول که خونه  جدید مبارک باشه.

دوم تغییرات بطئی همیشه کنار اومدن باهاش راحتتره.

سوم بنظرم اگه دستت میرسه بهتره با یه خیاط خوب صلاح مشورت کنی و بدی برات بدوزن. هم اونطور که خودت میخوای شیک باشه، هم اینکه ظواهر و عرف اداره رو رعایت کنی

در پایان هیچی به اندازه اعصاب راحت نمی ارزه. بنظرم نگذار یه مسئله مزمن و کهنه بشه

ایشالا که همیشه از پس مسائلت بربیایی

پاسخ:

سلام.

مرسی شادمانه جان. راستش تا حالا لباس ندوختم. همیشه آماده خریدم. ولی اینم فکر بدی نیست.

خواهش می کنم عزیزم:*
آرشیو 93 رو هم اگه احیانا هنوز بلاگفا برنگردونده میتونید برید به این سایت http://archive.org/web/
تو قسمت Browse history ادرس وبلاگتون رو وارد کنید یه تقویم میاد که بعضی تاریخ ها رو آبی کرده اون آبی رو انتخاب کنید نوشته های قدیمی و پاک شدتون رو پیدا می کنید.البته کپی پیست کردنش وقت گیره یه مقدار اما به حفظ خاطرات قدیمی می ارزه ؛))
پاسخ:

دست گلت درد نکنه عزیزم :*

بازم تشکر :)

خب سخت شد!
اگه اساسا مانتو اداری دوس نداری  دیگه هیچی!
ولی من به وجود قاعده توی لباس پوشیدن تو محیط کاری یا آموزشی معتقدم
باید یه فرقایی باشه بین این محیط ها با روزمرگی های دیگه
مثلا به نظر من یه معلم نباید هرچیزی بپوشه
یه دانش آموز هم همینطور
نه اینکه سیاه و سرمه ای بپوشه اما باید یه چیزایی مراعات بشه

پاسخ:

خب با اینکه هر جایی لباس مناسب همونجا رو باید پوشید منم موافقم. همیشه هم سر کار رسمی می پوشم. منتها یه کله از سر تا پا سیاه یا سرمه ای پوشیدنو نمی تونم تحمل کنم و البته فکر هم نمی کنم "شیک" و "رسمی" دو کلمه ی متضاد باشن!

البته بازم می گم هنوز کسی به من چیزی نگفته خدا رو شکر.

من که عادت به اسپرت پوشیدن دارم و خیلی باهاش راحت ترم هم این حسو داشتم 
چه برسه به شما که واقعا محدودیته قابل درکه. 
پاسخ:

خیلی ظلمه به خدا :((

هیچم ظلم نیست

یه شرایطی هست که ما نمی پسندیم. هرچی که ما نپسندیم که ظلم نیست!

شرایط دشوار میتونه کمک کنه سلولهای خاکستری فعال بشن و یه راهکار ایجاد کنیم. میتونه باعث بشه هی فوش به زمین و زمان بدیم

وقتی شرایط رو نمیشه تغییر داد، بهتره که رفتارمون رو تغییر بدیم

پاسخ:

شادمانه جان جوابت رو خصوصی برات می نویسم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی